
چه چیز بر حاکمان مسلمان حرام است؟
محمد سروش محلاتی
فرمانروایان، شهروندانی «حرف شنو» می خواهند که در پیروی کردن و اطاعت نمودن، «چون و چرا» نمی کنند. البته یکی از حقوق فرمانروای مشروع، همین حق اطاعت است که بر عهده رعیّت قرار دارد: «و اما حقی علیکم فالطاعة حین آمرکم» (نهج البلاغه، خطبه 34) ولی این «حق حاکم» از یک سو ذاتاً محدود و مقیّد است و از سوی دیگر «حق مردم» را برای «حرف زدن» نفی نمی کند. از این رو حاکم نمی تواند حق خود را بهانه ای برای سلب حق مردم قرار داده و به دلیل آنکه از مردم حرف شنوی می خواهد، به آنها اجازه «حرف زدن» ندهد.
حاکم اسلامی اگر در رتبه ی شامخ امیرالمؤمنین (علیه افضل السلام) هم باشد که دارای مقام علم و عصمت الهی است، باز هم، حقِ عبدالله بن عباس برای اظهارنظر کردن و رأی مخالف دادن، محفوظ است و حضرت به او که درباره ی موضوعی نظر مخالف داشت، فرمود: تو حق نظر دادن داری: «لک أن تشیر علیّ» و سپس اضافه فرمود: من فکر می کنم و اگر با تو مخالفت کردم، از من اطاعت کن: «و أری، فان عصیتک فأطعنی» (نهج البلاغه، قصار، 321) بر این اساس:
ـ تفاوت حکومت ها در اصل «حرف شنوی شهروندان» نیست، زیرا در همه نظام های سیاسی، تبعیّت از قانون و اطاعت از حکمران یک اصل پذیرفته شده است و اگر این اصل نفی شود، نظام اجتماعی، فرو می پاشد، بلکه تفاوت حکومت ها ـ به جز قلمرو اطاعت ـ به مسأله مهم «حرف زدن شهروندان» مربوط می شود و از این نظر حکومت ها دو دسته اند: حکومت هایی که اجازه حرف زدن به شهروندان میدهند و حکومت هایی که اجازه حرف زدن به شهروندان نمی دهند.
در نظام های استبدادی، «حق اطاعت» بدون حق اظهار نظر مطرح می شود و فضای جامعه پر است از حرف هایی که دولتمردان می گویند و مردم باید بپذیرند و قبول کنند و فضا برای حرف هایی که مردم می گویند بسیار تنگ و محدود است مگر برای شهروندانی که همان حرفهای دولتمردان را واگو کنند.
2ـ حق حرف زدن در نظام های سیاسی، گاه به شکل حداقلی و گاه به شکل حداکثری وجود دارد. در فضائی که شهروندان از حداقلِ این حق برخوردار باشند:
الف) فقط می توانند در مسائل جزئی و غیر مهم حرف بزنند.
ب) فقط می توانند به شکل غیر مستقیم ـ مثل نامه ـ حرف خود را ارائه کرده و یا با مقامات دون پایه صحبت کنند.
و… .
ولی در فضائی که شهروندان از حداکثر این حق برخوردارند:
الف) می توانند در مسائل مهم و اساسی و سرنوشت ساز حرف بزنند و خط قرمزی برای اظهار نظر وجود ندارد.
ب) می توانند به شکل مستقیم و حضوری، مطالب خود را با عالیترین مقامات مطرح کنند.
3ـ در منابع اسلامی، آموزه هایی وجود دارد که نشان می دهد، در نظام اسلامی، حداکثر فرصت برای حرف زدن مردم و حرف شنیدن حاکمان فراهم می شود زیرا در این نظام حاکم موظف می شود:
الف) شخصاً شهروندان را به حضور پذیرفته و ب) آنها را برای اظهار نظر در مسائل مختلف آزادی و امنیت دهد.
«شرط لازم» برای ایجاد چنین فضائی، کنارزدن حاجبان، محافظان، و اطرافیان است که در نظام علوی، این «دستور العمل» برای تحقق آن صادر شده است. امام علی (ع) به فرمانروای مکه می نویسد: با مردم بدون واسطه سخن بگو و پیکی جز زبانت قرار مده و مردم را بدون واسطه بپذیر تا حاجبی جز صورتت، بین تو و آنها وجود نداشته باشد و هرگز مانع از ملاقات هیچ یک از ارباب رجوع نشو:
«ولا یکن لک الی الناس سفیر الا لسانک و لاحاجب الا وجهک و لا تحجبنّ ذاحاجة عن لقائک بها.» (نهج البلاغه، نامه 67)
4ـ امکان ارتباط مستقیم با حکام، صرفا برای آن نیست که فقیران و محتاجان و گرفتاران، با «عرض حاجت» و دراز کردن دست، ذلت سؤال و خفت درخواست را به نمایش گذارند و به لقمه نانی برسند، چه اینکه فلسفه این «بار عام» دادن، فراهم آمدن مجال دست بوسی نیست، بلکه این ارتباط برای آن است که فرمانروایان، از واقعیت های زندگی مردم اطلاع پیدا کنند، و بجای آنکه به اتکای گزارشهای مکتوب کارگزاران خود و یا به استناد نظرات دولتمردان، درباره ی وضع جامعه داوری نمایند، بر مبنای «مشاهدات» خود از «متن مردم» و «عموم شهروندان»، قضاوت کنند. پس وقتی که حکام این راه را مسدود می کنند، یعنی چشم خود را بر واقعیت ها می بندند و آنگاه موضوعات جزئی و کوچک را مهم و بزرگ تلقی می کنند و موضوعات مهم و اساسی را کوچک می شمارند. سخن امیر المؤمنین این است که در این صورت «والی» نمی تواند حق را از باطل تشخیص دهد. چون والی هم مثل دیگران «بشر» است و از آنچه که مردم به او نرسانند ، «بی خبر» می ماند! یعنی واقعیت هائی که در زبان مردم مطرح می شود، نه در گزارش های نیروهایش وجود دارد، و نه حاکم با کشف و شهود می تواند مدعی اطلاع از آن باشد:
«فان احتجاب الولاة عن الرعیّة شعبة من الضیق و قلة علم بالامور و الاحتجاب منهم یقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه فیصغر عندهم الکبیر و یعظم الصغیر و یقبح الحسن و یحسن القبیح و یشاب الحق بالباطل و انما الوالی بشر لایعرف ماتواری عنه الناس به من الامور» (نهج البلاغه، نامه53)
یعنی در پرده ماندن حاکم از مردم گونه ای محدودیت است، و سبب بی خبری از امور باشد. پنهان ماندن زمامداران از مردم موجب ناآگاهی زمامداران از اموری که برآنان پوشیده است، می گردد و در نتیجه، امر بزرگ در نظر آنان کوچک، و کار کوچک در دیده ی ایشان بزرگ جلوه می کند، و نیکو زشت، و زشت نیکو می گردد، و حق و باطل درهم می آمیزد. زمامدار هم انسان است و آنچه را مردم از او مخفی بدارند نخواهد دانست.
5ـ آیا با توجه به اقتضائات این عصر و مشغله های فراوان والی و کثرت درخواست ملاقات ارباب رجوع، «امکان» عملی شدن این دستور اسلامی بازهم هم وجود دارد؟ اگر به فرموده امام علی (ع) عدم دسترسی عامه مردم و از آن جمله فرهیختگان جامعه به والیان باعث مخفی ماندن واقعیت ها و مکتوم ماندن حقیقت ها و بی اعتنائی به دردها و تثبیت گزارشهای دروغ می شود، پس در هیچ شرایطی، و با هیچ بهانه ای، حاکمان نمی توانند و نباید جلوی این ارتباط آزاد را بگیرند. البته به اقتضاء شرایط زمان، راهکارهای خاصی می توان برای این ارتباط اندیشید. مثلاً علاوه بر اختصاص یک وقت خاص برای مراجعان مستقیم به خصوص برای کسانی که در صدد مطرح کردن نیازهای مادی و شخصی نیستند، از این شیوه ها می توان استفاده کرد:
الف) امکان مصاحبه آزاد نمایندگان رسانه های گروهی مختلف با والی تا خبرنگاران غیر حکومتی که با اقشار مختلف سر و کار دارند، مسائل مردم را منعکس نمایند و از وی جواب بخواهند.
ب) حضور والی در برنامه های زنده تلویزیونی که امکان تماس مستقیم مردم در آن وجود دارد.
ج) حضور نمایندگان اقشار مختلف و با گرایش متفاوت در نزد والی برای طرح مسائل خاص گروه مربوطه
6ـ در همه نظام های استبدادی، برنامه خاص برای تشرف افراد خاص وجود دارد. ولی در همه ی این موارد، «ملاقات» و «حرف ها» از قبل «طراحی» می شود و هیچ کس نباید از همان مهندسی که توسط «حاجب» و پرده دار صورت می گیرد، تخطی کند . بین ملاقات های مهندسی شده و ارائه حرف های کلیشه ای با ملاقات آزاد مردم و حرف های جدی و واقعی آنان، فرق است. این فرق از کلام امیر المؤمنین استنباط می شود که الگوی ملاقات آزاد برای مطرح شدن دردهای صریح مردم را به مالک اشتر ارائه کرد:
الف) جلسه باید عمومی بوده و امکان حضور اقشار مختلف وجود داشته باشد. نه آنکه افراد خاصی برای حضور و سخن گزینش شده باشند، ب) در جلسه شخصاً حضور پیدا کن و آن را به معاونان و مشاوران مسپار، ج) در جلسه باید ابهت حکومتداری و ریاست را کنار بگذاری و با تواضع بنشینی، نه آنکه جایگاه ویژه ای برای خودت قرار داده و مردم را فرو دست خود قرار دهی، د) محافظان و نیروهای امنیتی را به جلسه راه مده، ه) شرایط را برای سخن گفتن بدون بیم و هراس مردم فراهم ساز تا کسی از بیان مطالب خود نترسد و خطری بر آینده ی خویش احساس نکند، و) در برابر درشت گوئی و نارواگوئی حاضران، تحمل داشته باش و عکس العملی از خود نشان نده:
«و اجعل لذوی الحاجات منک قسماً تفرّغ لهم فیه «شخصک» و تجلس لهم «مجلساً عاماً»، فتتواضع فیه لله الذی خلقک و تقعد عنهم جندک و اعوانک حتی یکلّمک متکلّمهم غیر متتعتع ثم احتمل الخرق منهم و العّی… .» (نهج البلاغه، نامه 53)
آیا با این شیوه، بازهم جایی برای ملاقات های تشریفاتی یا مهندسی شده یا مطرح شدن مطالب کلیشه ای باقی می ماند؟